ارتدنسی ام تموم شده

من زیادم راضی نیستم البته خدا رو شکر

ولی به نظرم دکتر حسن نوروزی زیادم دکتر خوبی نیست شایدم بد بودنش بخاطر اینه که بعضی کارهاش رو می ده به نرس های ارتدنسی

شایدم بخاطر اینه که پولکیه

چون تا من قسط هام تموم نشد دندونامو آزاد نکرد

 

 


برچسب‌ها: ارتدنسی, دکتر حسن نوروزی, نرس ارتدنسی, دندان پزشکی اهواز

تاريخ : سه شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۲ | 17:19 | نویسنده : رایانامه نویس بیکار |

این شاید یک خاطره یا ثبت خواب باشه، قبلا ها توی دفتر خاطراتم خواب هامو می نوشتم اما الان تصمیم دارم همین جا بنویسم.

 


برچسب‌ها: ارتدنسی, دکتر حسن نوروزی, خواب عجیب, دکتر مهربان, جراح کودکان

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۸۹ | 11:9 | نویسنده : رایانامه نویس بیکار |
نمیدونم بیکار شده یا سر کارم گذاشته یا سیستمش ویروسی شده اما از ظهر که زدم بیرون برم اول شرکت سیستم همکاران و بعدشم کلاس تصویربرداری رایگانی که به خاطر فیلم نامه ام هزینه اش را کارگردان تقبل کرده، 3 بار داشت ماشین زیرم می گرفت. اول پیکان، بعدش پراید بعدش یک ماشین شیک تر حالا اسمش یادم نمیاد اگر بار چهارمی بود حتما پرادو هه زیرم می کرد آخه واسه هیکلش زشته

خلاصه عزرایل جون چند ماه پیش که کنکور ارشد داده بودم ازت خواسته بودم برم زیر یک ماشین که بیمه باشه، اینقدر دیر ایمیل های منو می خونی؟ تو هم شدی مثل همه آدم هایی که از اسمشون کلاس و فرهنگ می باره اما غافل از یک ارزن سواد!!!

 


برچسب‌ها: شرکت همکاران سیستم, کلاس تصویربرداری, آقای قرائتی, درس هایی از قرآن, دکتر حسن نوروزی

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه پانزدهم آبان ۱۳۸۹ | 18:28 | نویسنده : رایانامه نویس بیکار |

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين ...

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم:

حم * تنيزل الكتاب من الله العزيز الحكيم * ان فى السموات و الارض لايات للمؤمنين * و فى خلقكم و ما يبث من دابة ايات لقوم يوقنون * و اختلاف الليل و النهار و ما انزل الله من السماء من رزق فاحيا به الارض بعد موتها و تصريف الرياح ايات لقوم يعقلون * تلك ايات الله نتلوها عليك بالحق فباى حديث بعد الله و اياته يؤمنون *

سلام  و درود فراوان خدمت استاد ارجمندم  حجت الاسلام والمسلمین قرائتی

نه اینکه فکر کنید من اهل جادو جنبل هستم خیر. قرآن (قربونش برم) در نرم کردن دل اساتید و دبیرها برای عقب انداختن روز امتحان که خوب جواب داد، اگر هم نوشتم به خاطر اینکه می خواهم تا آخر نامه ام رو بخوانین.

آقای قرائتی من شاگرد شما و از کاربران پر و پا قرص برنامه شما هستم. نه فقط به خاطر جایزه اش که تا حالا چیزی نصیبم نشده، کلا چون فقط حرف شما رویم اثر داره !!!

می خواهم برایتان قصه بگویم نه برای اینکه خوابتان ببرد، شاید بدهید مسولین هم بخوانند شاید از خواب غفلت بیدار شوند.

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچکس نبود

 


برچسب‌ها: درس هایی از قرآن, آقای قرائتی, جادو جنبل, بیماری ام اس, معرفی نامه به صدا و سیما

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه دهم آبان ۱۳۸۹ | 10:23 | نویسنده : رایانامه نویس بیکار |
سلام به زودی رایانامه ای به آقای قرائتی خواهم زد منتظر باشین

 


برچسب‌ها: درس هایی از قرآن, آقای قرائتی, اعتراض به سازمان سنجش, دانشگاه صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران, تولید سیما

تاريخ : چهارشنبه چهاردهم مهر ۱۳۸۹ | 12:22 | نویسنده : رایانامه نویس بیکار |

رایانامه ای به اصفهان

الان نزدیک یک ماهه اومدم.به عنوان مترجم و ... کار  مشغولم. این کار به دلم نیست. این شهر رو دوست ندارم. واقعا آدم های هر منطقه ای به خودشون می رند. نمی گم اصفهانی ها بدند اما اهوازی ها بهترند. اهوازی ها مثل هواشون که شرجی و  مرطوب و گرمه  دلاشونم مهربونه. اما اصفهانی ها مثل هواشون که خشکه خودشونم همه جوره خشکند پس اگر شنیدین اصفهانی ها خسیس و ناخن خشکن بدونین تقصیر خودشون نیس!

 

تو بمون و مردم خسیست

 

 

رایانامه ای به اصفهان1

 


برچسب‌ها: اصفهان نصف جهان, ارتدنسی, دکتر حسن نوروزی

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۸۹ | 9:46 | نویسنده : رایانامه نویس بیکار |

رایانامه رادیویی

توی گروه رادیو یک اتاقی بود که پارتیشن بندی شده بود. وقتی وارد شدم تقریبا اکثرشون بلند شدند. ۴ تا استاد آقا و یک استاد خانم

سوالها از زبان انگلیسی شروع شد

I.            کتاب اختصاصی صحنه اجرا نمایش رادیویی و کلا یک برنامه را باز کردند و ازم خواستند تیترش رو بخونم و معنی کنم.                                                                               

  عالی □ خوب□  متوسط□  ضعیف□

II.            کتاب اختصاصی آسان تری رو به انتخاب خودم باز کردم و 4 خط اول ( پاراگراف اول ) رو بخونم و معنی کنم.  

  عالی □ خوب□  متوسط□  ضعیف□

III.            ازم خواستند که یک سوره قران بخونم ( خواستم یس رو بخونم یادم رفت) قل هو الله الاحد رو خوندم.          

 عالی □ خوب□  متوسط□  ضعیف□

IV.            یک آیه قرآن خواندند و من معنی کردم .

عالی □ خوب□  متوسط□  ضعیف□

V.            چند جمله از زبان ... که ادعام می شه بلدم گفتند و من ترجمه کردم.

عالی □ خوب□  متوسط□  ضعیف□

VI.            اسم چند تا برنامه شاخصی که توی برگه نظر من بود رو خوند و گفت کدوم رو شنیدی؟ منم گفتم فقط صبح جمعه با شما ( اونم چون برنامه محبوب بابامه) و شب بخيرکوچولو  و  برنامه ای که نوشتم قصه های هزار و یک شب رو اصلا گوش نکردم.

عالی □ خوب□  متوسط□  ضعیف□

گنجشك لا لاسنجاب لا لا
آمد دوباره ، مهتاب لا لا
لا لا لالايي لا لا لالايي
لا لا لالايي لا لا لالايي
گلدون خوابيد، مثل هميشه
قورباغه ساكت،خوابيده بيشه
لا لا لالايي لا لا لالايي
لا لا لالايي لا لا لالايي
جنگل لا لالا ، بركه لا لالا
شب بر همه خوش، تا صبح فردا
لا لا لالايي لا لا لالاي
لا لا لالايي لا لا لالايي

رایانامه لالالالایی

VII.            پرسیدن پس شما که توی فرمتون نوشتین برنامه های فرهنگی و گسترش فرهنگ و سنن توی رادیو باید باشد ولی شاخصاتون به اینا نمی خوره اصلا و همشون طنز و سرگرمی کنندست؟!! گفتم خوب به نظر من جای یک برنامه ای که این محتوی را داشته باشه و در عین حال شاخص باشد و آمار شنوندگانش بالا باشد کم است. اما  فکر کنم :

عالی □ خوب□  متوسط□  ضعیف□

VIII.            پرسیدن شما موسیقی گوش می کنید؟ گفتم ای کَمَکی! زیاد اهلش نیستم. گفتند دستت درد نکنه. حالا یک موسیقی از توی گوشیت بزار بشنویم. منو بگی هول شدم گفتم گوشیم رم نداره! آخه جلوشون نمی تونستم ساسی مانکن بزارم که. البته لهراسبی و اخشابی و اصفهانی و یگانه هم داشتم اما تا بیام پیداشون کنم ... تازه موسیقی بابالنگ دراز رو داشتم . خلاصه

عالی □ خوب□  متوسط□  ضعیف□

IX.            پرسیدن  جمعیت شهرتون چند نفره؟ اصلا فکرش  رو نمی کردم که در مورد جغرافیا و علوم انسانی سوال کنند. گفتم 4 الی 5. آقاهه گفت یا ابوالفضل . یکهو به خودم اومدم گفتم نه منظورم جمعیت کل استان خوزستانه. گفت چی. الکی گفتم فکر کنم 1 میلیون باشه نه؟

عالی □ خوب□  متوسط□  ضعیف□

X.            اسم چند تا کارگردان و بازیگر خارجکی رو گفتند با خجالت اظهار بی اطلاعی کردم. گفت خوب خودت بگو  با اینکه بلد بودم بگم جیم کری، ولی نگفتم. گفتند فیلم می بینی گفتم آره همه چی. پرسیدند خوب اسم چند تا فیلم اکران شده 88 الی 89 رو بگو. من کتاب قانون و درباره الی به ذهنم رسید.

عالی □ خوب□  متوسط□  ضعیف□

XI.            کتاب چی می خونی؟ گفتم همه چی خارجی بیشتر دوست دارم اما ایرانی ها رو هم می خونم. خواستند اسم ببرم که مغزم هنگ کرد. فقط اسم کتاب سهم من یادم اومد که نوشته نویسنده ایرانی بود. ولی مثل خنگ ها اسم کتاب چراغ ها رو من خاموش می کنم پیرزاد رو فراموش کردم. تازه داستان زنی که می خواست هنرپیشه شه و بعد با یک هنرپیشه طنز ازدواج می کنه و وقتی شوهرش فلج می شه یک بار برش می گردونه اما دفعه بعد توی استخر می کشتش رو تعریف کردم

عالی □ خوب□  متوسط□  ضعیف□

XII.            خوب حالا به نظر شما رشتتون توی کجاها بازار کار داره؟ منظورش رشته کارشناسیم بود. گفتم والا توی جهانگردی ، تورلیدری، سفارت، خبرگزاری ها .... خوب پس چرا نرفتی دنبالش؟ گفتم باور کنید هر جا رفتم گفتند باید در کنار رشته ات حرفه ای دیگه ای علم دیگه ای بلد باشی تا به کار ما بیای و البته مدرکش رو  هم می خواستند. مثلا مدرک خبرنگاری، تورلیدری ، ... که  نشد. خانمه گفت می تونی کتاب بدی بیرون ترجمه کنی! گفتم باور کنید به این آسونی ها نیست. (چون خودشون استادن هیچ وقت نمیتونن درک کنند که اگر آدم معمولی باشی هیچ جایی توی انتشارات نداری ) منم زیاد توضیح درست درمونی ندادم. اونمام همچنان مصر بودند که من باید برم دنبال رشته خودم نه تولید برنامه رادیویی.  خانم پرسید خوب به نظرت حالا رشته رادیو هنره یا علم؟ من گفتم علم. شاید یک هنر هم باشه اما اگر علمشو یاد نگیری نمی تونی هنرتو هدایت کنی. اما فکر کنم باید برعکس می گفتم اگر می خواستم قبولم کنن!!!

عالی □ خوب□  متوسط□  ضعیف□

XIII.            حالا گفتند هنر های کشور ... رو بگو. منو بگی فقط چین یادم میامد. گفتم یکیش. دیگه اینکه توی قرون 17 و 18 خیلی روی هنرهای مختلف  اروپا اثر گذاشت و تاثیر پذیرفت. یکی دیگه هم درخت های مینیاتوری. آقا اینو ما گفتیم گیر دادند که اسمش چی می شه منم عاجز از یک کلمه صحبت گفتم بابام الان 2 ساله کتابهام رو گذاشته تو انبار می گه برو سر یک رشته دیگه که نون و آب داشته باشه. اما این توضیحات قانعشون نکرد و گفتند اسمش بون واری است!!!

عالی □ خوب□  متوسط□  ضعیف□

XIV.            ازم محترمانه خواستند که بیشتر به برنامه های رادیو توجه کنم لا اقل الان که اومدم واسه مصاحبه خودم رو آماده می کردم. بدون امتیاز!!!

XV.            در مورد فیلم نامه هام نظر دادند . فیلم نامه های آبکی ای که به سفارش یک جوجه کارگردان نوشته بودم. ولی بازم خدا رو شکر که اونها توی ایمیلم بود وگرنه که دیگه هیچی. آقاهه گفت تو عربی که توی فیلمات همش گفتی زن عرب؟ گفتم نه  و وقتی خواستم توضیح بدم جوری رفتار شد که یعنی بسه

عالی □ خوب□  متوسط□  ضعیف□

XVI.            در آخر این آقا آخریه پرسید که چرا توی برگه در جواب علت انتخاب این رشته نوشتی ادای نذر؟ و من که خجالتم کشیدم گفتم خوب چون خیلی علاقه به کار فرهنگی دارم و اصولا قول دادم که تو عمرم کار فرهنگی کنم حتی وقتی که توی بانی فیلم مشغول به کار بودم با اینکه پول می گرفتم اما حاضر شدم ولش کنم و به گاهنامه هنر نو دانشکده فنی ملحق شم بدون اینکه کمترین سودی برام داشته باشه

عالی □ خوب□  متوسط□  ضعیف□

کاش می گفتم که واقعا خدا هم می خواد منو فرهنگی کنه. مگه نه اینکه وقتی نا امید شدم از قبولی چون همین دانشگاه اعلام کرده بود که زن نمی پذیره ! منم مهاجرت کردم به اصفهان و الان توی یک دارالترجمه کار می کنم که هیچ ربطی به فرهنگ نداره! شایدم بی فرهنگی باشه که ما کمک می کنیم یک سری آدم افهم نفهم برن کانادا و آبروی هرچی ایرانیه رو ببرن! و درست بعد از 2 روز کار توی این شرکت بهم زنگ بزنند بگن بیا مصاحبه !

 این یعنی خدا هم می خواد من به آرزوم برسم

 به نظرتون در جمع من پذیرفته می شم؟ البته با امتیاز خدا ها!!!

 

 


برچسب‌ها: اعتراض به سازمان سنجش, گروه رادیو, دانشکده صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران, نمایش کابوکی, رشته تولید سیما

تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۸۹ | 16:18 | نویسنده : رایانامه نویس بیکار |

حلول ماه شعبان بر همه گرامی باد


باید بگم این مدت اتفاقات عجیبی توی زندگیم افتاد. اول اینکه سنجش اعلام کرد که برای رشته  تولید سیما فقط پسرها مجازبودند و اشتباهی دخترها هم مجاز کردند. بعد از این قضیه خانم سمایی به من زنگ زد و خواست برای اعتراض به تهران برم ولی من اعتراضم رو پیش خدا بردم و باهاش قهر کردم . و به پیشنهاد کاری که عمه ام توی اصفهان و توی دارالترجمه ای داده بود جواب مثبت دادم. به خدا گفتم ببین خدا جوون خودت نمی خوای من وارد کار فرهنگی شم. وگرنه من که تمام تلاشم رو  کردم و ...
شماره حسابم رو به خانم گل محمدی توی کانون پرورش فکری دادم تا هر وقت شد 50 هزار تومان حقوقم رو برام بریزه.

 

تو هم لطفی کن منو ارشد کن بزار به کمال برسم . بزار کاره ای بشم که فقط تو این دنیا برام سود نداشته باشه . اون دنیا مدیون هیچ امام و پبغمبری نباشم. سرافرازمون کن آمین یا رب العالمین

 


برچسب‌ها: اعتراض به سازمان سنجش, عشق سینما, بت شکن, رشته تولید سیما, دانشکده صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و پنجم تیر ۱۳۸۹ | 13:4 | نویسنده : رایانامه نویس بیکار |

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دکتر احمدی نژاد

 

اینجانب . فارغ التحصیل دانشگاه تهران و برادر زاده شهید هستم. اینو نگفتم که از اسمش استفاده کنم فقط در نوشتن این نامه برای شما از او الهام گرفتم و شجاعتم را مدیون امدادهای غیبی اش بوده و هستم.

 

راستش را بخواهید مدتی پیش وقتی در جریان سفرهای استانی به خوزستان و شهر اهواز آمدید این نامه را نوشتم تا به دستتان برسانم ، اما نتوانستم خودم را به محل سخنرانی برسانم. البته ناراحت هم نیستم چرا که مدتی پیش در اخبار شنیدم که یکی از مسئولین استان در مورد نامه های مردم صحبت می کرد و لپ کلام اینکه از حرفهایش معلوم بود که نامه ها ابتدا از صافی و فیلتر خودشان عبور می دهند و شاید بدستتان برسانند!

 

 


بعدا در مورد اینکه دکتر پورحسین کی هستند و من چه رایانامه هایی براشون نوشتم ،توی پست های بعدی توضیح می دم. اگر دقت کرده باشین این رایانامه، ابتدا یک نامه بوده و مطمئن هستم که به دست شخص رئیس جمهور رسیده  است. من اینقدر با جرات بودم که پایین اسمم، تلفن و نشانی دقیق پستی هم ذکر کرده بودم.

خلاصه اگر می خواین بدونین آقای دکتر پور  حسین کی هستند به عکس زیر توجه کنید دستتون میاد.

 


برچسب‌ها: سفرهای استانی رئیس جمهور, پشت کنکور, نسل سوخته, استخدام سازمان سنجش, تربیت معلم

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه هفتم تیر ۱۳۸۹ | 18:36 | نویسنده : رایانامه نویس بیکار |

 

 

   زلیلایی شنیدمیاعلی گفت به         مجنون چون رسیدمیاعلی گفت

مگر این وادی دارالجنون است           که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

نسیمی غنچه ای را باز می کرد        به گوش غنچه کم کمیا علی گفت

چمن با ریزش باران رحمت              دعایی کرد و او هم یا علی گفت

یقین پروردگار افرینش                       به موجودات عالم یا علی گفت

دلا بایست هر دم یا علی گفت               نه هر دم بل دمادم یا علی گفت

به هرروز وهر شب یا علی گفت          به هرپیچ و هر خم یا علی گفت

خمیر خاک ادم را سرشتند              چو بر می خواست ادمیا علی گفت

علی در کعبه بر دوش پیمبر                   قدم بنهاد و ان دم یا علی گفت

عصا در دست موسی اژدها گشت                 کلیم انجا مسلمیا علی گفت

ز بطن حوت یونس گشت ازاد                ز بس در ظلمت یم یا علی گفت

به فرقش کی اثر می کرد شمشیر                 شنیدم ابن ملجمیا علی گفت

مگر خیبر ز جایش کنده می شد              یقین ان دم علی هم یا علی گفت 

 

ای امام عزیزم ، ای پدر یتیمان خودت می دونی دردم چیه!!! درمونش کن پلیز



تاريخ : شنبه پنجم تیر ۱۳۸۹ | 18:44 | نویسنده : رایانامه نویس بیکار |
  • مکس دی ال
  • پاپو مارکت