رایانامه ای به خواب دکتر ارتدنسیم
این شاید یک خاطره یا ثبت خواب باشه، قبلا ها توی دفتر خاطراتم خواب هامو می نوشتم اما الان تصمیم دارم همین جا بنویسم.
چند روز پیش با دکتر ارتدنسیم چت کردم و کل ماجرا رو براش تعریف کردم، اما دیشب یک خواب عجیب دیدم که الان ترجیح می دم سلسله خواب هایم در مورد دکی جوون رو بنویسم چون تعداد و محتواشون خیلی برام غریبن!!!
راستش وقتی دختر های فامیلمون یکی یکی عروس شدند منم شروع کردم به دعا ( بیشتر واسه اینکه کسی بیاد منو بگیره که بتونه خرج ادامه تحصیلم رو بده، آخه بابام نمی تونه و حتی اجازه هم به من نمی ده برم شرکت خصوصی سر کار)
خلاصه یک شب خواب عجیبی دیدم، خواب دیدم که لباس سبز عمل کردن رو پوشیدم و روی تخت عمل دراز کشیدم. یکهو یک جفت دست با انگشت های کشیده، که معرف یک جراح باشه، بهم نزدیک شد. اول ترسیدم ولی بعدش قیافه مهربون دکتر رو دیدم. ( این دکتر قیافش خیلی شبیه شخصیت داستانی یک دکتر جراح بود، جراح کودکان، که البته مشکلات اخلاقی داشت، و جریان داستان هم مربوط به کشف جنایات این دکتر توسط همسرش می شود. البته که بد من بود ولی من خیلی ازش خوشم می آمد و اصلا از آخر قصه که محاکمه می شد راضی نبودم و ...)
من که خدا رو شکر سالم هستم. اما بعد از یک مدتی خیلی دلم می خواست وقتی می خندم این نیش های کج و کوله ام رو کسی نبینه به همین دلیل دنبال یک ارتدنس خوب گشتم، اما هیچ کدوم به دلم نمی نشستند، تا اینکه دوست دوستم، دکتر ???? رو معرفی کرد. بگذریم از اینکه اون تقریبا 500 هزار تومان بیشتر از دکتر های دیگر هزینه درمان می گیره، و این قضیه کلی صدای بابام اینا رو در آورده هر چند که من ماهیانه 50 هزار تومانش رو خودم از راه تایپ کردن در می آورم.)
روز اولی که رفتم مطب ( خیلی هم زشت و بی آرایش رفتم) وقتی دکتر حسن نوروزی رو دیدم، از تعجب دهنم باز موند، البته دکتر با 300 پیش و ماهی 30 تومان من مخالفت کرد و ردم کرد.
از مطب تا خانه گریه کردم، نه به خاطر اینکه پول نداشتم، به خاطر اینکه کسی رو دیدم که چند ماه قبل تو خواب دیدم.
تا این قسمت رو برای دکتر که از همون چت ها و دیدار های اول هی ازم می پرسید تو چته با من؟ چرا این جوری هستی؟ تعریف کردم( آخه واقعا تابلو شده بود اخلاقم)
البته خیلی هم استقبال نکرد.
از اون موقع کلا کارام رو به راه می شد، مثلا مامان بزرگم که کلی ارث بهش رسیده ( خانواده بابام خیلی پولدارند اما به خاطر اختلافاتی که با مامانم یعنی عروسشون دارند و اینکه بابام مریض بوده و حقشو خوردند توی ارث وهمه چیز خودشونم خجالت می کشند دیگه با ما ارتباط آنچنانی داشته باشند، با این حال اصلا به روی خودشون نمی آوردندکه بچه شان یعنی پدرم اگر بتونه بره دکتر و فیزیوتراپیش ترک نشه، شاید پاهاش از بی حسی در بیاد و از خونه نشینی در بیاد!!!)
همین مامان بزرگ نامهربون انگار که دلش به رحم آمده باشه یکبار اومد و گفت بیا ننه بهت 600 می دم تا سال دیگه بهم برگردون، برو دندوناتو درست کن. اگر چه انگار بعدا پشیمون شد چون دقیقا روزی که قرار بود برم دکتر چک داداشم برگشت خورد و مجبور شدم پولو بدم به طلبکار، اما باز خدا کارام رو جور کرد، یک دوستی که در دوران خوابگاه داشتم، داشت از شوهرش جدا می شد الکی الکی، و من اون زمان کمکشون کرده بودم عاقلانه تصمیم بگیرند و خلاصه باز با هم خوب شدند، خلاصه اینکه 600 بهم قرض داد که منم ماهی 20 تومن براش می فرستم.
این یعنی 2 بار کمک خدا واسه اینکه این دکتر نوروزی دکتر ارتدنسی من بشه!!!
بعدشم وقتی که سرچ کردم اسمشو سایتی امدکه پایان نامه ها توش بود، اتفاقا پایان نامه دکتر که ابتدایش از خواهر برادرش یتشکر کرده بود که خونه رو واسه تمرکز و درس خوندنش مهیا کرده بودند.
که این قضیه رو به دکی گفتم قرار بود بهم تخفیف بده اما نداد و زد زیر قولش
چند وقت بعد خواب دیدم که هزینه ماهانه رو ندارم بدم و خواستم که انگشترم رو بدم، اما دکتر با دعوا و بی داد بیرونم کرد که با گریه از خواب پا شدم. اتفاقا اون ماه پولم به سختی جور شد و ماه بعدش هم نرفتم چون جور نشد.
خیلی استرس داشتم وقتی می خوابیدم، به خاطر همین هم خواستم که ماه بعد بهش جریان رو بگم ،اما خواب دیدم که یک فرشته مهربون که شب اولم توی خوابم کنار دکتر بود، بهم گفت نگو خودم نرمه نرمه بهش می گم!!!
بگذریم از رفتار بچگانه ام توی مطب، دست خودم نبود، واقعا می خواستم بدونم آخرش چی می شه؟ حتی سر کنکور ارشد همش هواسم به مطب بود و...
من با آدم های الکی چت نمی کنم اما یکبار اتفاقی با یکی آشنا شدم و وقتی اسم دکترم رو شنید گفت اتفاقا من موبایلش رو دارم اما اسمش مهرداد یا مراد و این جور اسماس. شماره رو بهم داد اما زنگ نزدم تا اینکه همون روزی که داشتم به دکتر جریان رو سر بسته می گفتم، بعد از خداحافظی اش، یک اس ام اس دادم . اونم فوری اس ام اس داد شما؟ منم پرسیدم دکتر نوروزی ارتدنس؟ گفت خودم هستم شما
اما من نگفتم کیم، اگر با هوش باشه می فهمه کی فضولشه، البته خیلی هم می ترسم از این ماه که بیاد و چه برخوردی بکنه، همون شب ساعت 21:30 زنگ زد که بی جواب گذاشتم فرداش ساعت 14:30 زنگید بازم جواب ندادم. می ترسم، اخه این بار بهم گفت اگر اعصابش رو خورد کنم از مطب می کنتم بیرون!!!
حالا از خواب دیشب، خیلی عجیب بود. خواب دیدم مطب دکترم که البته انگار تهران بود ، در حالی که بر عکس همیشه، یک حلقه ساده دستش بود. بهم گفت من زن دارم و مزاحمم نشو. من هم گفتم به خدا قصد مزاحمت ندارم از این جور دختر ها هم نیستم که زندگی کسی رو به هم بریزم. ان شا الله که خوشبخت باشید و خواستم از اتاقش توی مطب بیام بیرون که دیدم همراهم اومد. هر چند که یک مشتری دیگه هم منتظرش بود. گفتم پس مریضتون چی می شه؟ گفت من که حالشو ندارم اینام اضافه بر کاره!!! بعد با من اومد توی اتاق دیگه، بهم گفت من تشنه ام خیلی گرممه و ... ، به خدا خواستم جبران کنم رفتم دم شیرهای آب که مثل شیرهای مدرسه بود. اما زیاد خنک نبود از همون دور داد زد : برو برام بلک هات (یا یک چیزی این جوری) بیار، منم رفتم و آوردم خیلی دلم سوخت که تشنه بود.
بعدش رفتم یک جای دیگه، دیدم انگار که زن دکتر یک زن روانی است و در بستر و انگار که دکتر می خواست نظر منو بدونه و خلاصه خیلی عجیب بود می ترسم این دیگه چه جوری می خواد تعبیر بشه خدا می دونه!!












